
رويايي كه لذتش در لحظه حال متوقف و محدود بشه،
مثل آب راكد به انتها نزديكه ...
زندگي در جريانه ،
دنبال شادي و روياهايي باش كه در اين جريان پرشتاب، رو به پيشرفته ...
از زمين به آسمان،
از كران به بي كران ،
تا از قطره بودن به اقيانوس بودن برسوندت ...

بعد از تمام اين باران ها
بعد از برف ها
بعد از تمام شكوفه زدن ها
و بعد
از تمام ميوه شدن ها
و حرف ها
و حرف ها
و ...
تو خواهي آمد!ا
قول
داده بودي
قول داده بودي
خاطرت هست؟!!!ا
دنيا

Time, it needs time
To win back your love again
I will be there, I will be there
Love, only love
Can bring back your love someday
I will be there, I will be there
I´m still loving you
I´m still loving you
I´ll fight, babe, I´ll fight
To win back your love again
I will be there, I will be there
Love, only love
Can break down the wall someday
I will be there, I will be there
If we´d go again
All the way from the start
I would try to change
The things that killed our love
Your pride has built a wall, so strong
That I can´t get through
Is there really no chance
To start once again
I´m still loving you
I´m still loving you
Try, baby try
To trust in my love again
I will be there, I will be there
Love, our love
Just shouldn´t be thrown away
I will be there, I will be there
If we´d go again
All the way from the start
I would try to change
The things that killed our love
Your pride has built a wall, so strong
That I can´t get through
Is there really no chance
To start once again
If we´d go again
All the way from the start
I would try to change
The things that killed our love
Yes, I´ve hurt your pride, and I know
What you´ve been through
You should give me a chance
This can´t be the end
I´m still loving you
I´m still loving you, I need your love
I´m still loving you

I Love this song and the lyric :xxx and have too sweet memoirs with this
Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting
old
Can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet
and fading smiles
Can you feel me?
Hey you, dont help them to bury the
light
Dont give in without a fight.
Hey you, out there on your
own
Sitting naked by the phone
Would you touch me?
Hey you, with you
ear against the wall
Waiting for someone to call out
Would you touch
me?
Hey you, would you help me to carry the stone?
Open your heart, Im
coming home.
But it was only fantasy.
The wall was too high,
As you
can see.
No matter how he tried,
He could not break free.
And the worms
ate into his brain.
Hey you, standing in the road
Always doing what
youre told,
Can you help me?
Hey you, out there beyond the
wall,
Breaking bottles in the hall,
Can you help me?
Hey you, dont tell
me theres no hope at all
Together we stand, divided we fall...

آموختي به من كه در جريان زندگي، گاه فقط بايد رها بود.
گاهي بايد غير قابل تغييرها را پذيرفت و حتي مهر بي انتهاي خدا را برايشان سپاسگزار بود. بسياري از اوقات اتفاقات آنگونه نيستند كه ما آرزو داريم، اما درسها و آموختني هاي زندگي در تمام لحظه هاي آن جاري است.
آموختي به من، كه هرگز براي خواستن آنچه دلم مي خواهد، با تعصب به خدا اصرار نكنم، چون بر آنچه پشت هر واقعه پنهان است واقف نيستم.
و اطمينان به مهر بي حد خداوند را مثل واقعيتي جاويدان در قلبم نشاندي. در سختي و دشواري تحمل ناخواستني هاي ناخوانده، به من آموختي كه مصائب را ميانبري است كه مرا به خدا نزديكتر ميكند، پس همواره به همه سختي اش مي ارزد و دوست داشتني است، چرا كه مرا به جاودانه ترين نيروي پر مهر كائنات وصل ميكند.
دريافتم كه سختي ها لازمه تجارب ارزشمندند، فقط بايد به دنبال درسي باشم كه در دل اين سختي ها، براي رشد و عبور از تنگي لباس قديمي ام ضروري است.
آموختي به من، كه براي عبور از كوتاهي پله قبلي، بايد سختي صعود را تحمل كنم و شوق بزرگتر شدن را بيش از قناعت به كوچك ماندن دوست بدارم.
روزهاي سختي بود، زيرا آنچه را كه از آن مينويسم يه شبه نياموختم، خوب يادم هست، بي تابي و بي قراري هايم را، اشك ها و راز و نيازهايم را، ابهام و آشفتگي هايم را...
چه روزهايي بود، غرق اميد بودم و آرزو، و چه دير مي گذشت، وقتي در انتظار بودم و نمي دانستم چه پيش مي آيد...
ابهام بود و دلواپسي از دست دادن رويايي شيرين.... فكر ميكردم رسيدن به آرزويم رسيدن به همه چيز است...
حساب هاي دو دو تاي آن روزهاي من، هميشه چهارتا مي شد.
اما امروز خوب ميدانم چشم هاي من براي ديدن بزرگي دنيا چه كوچك بود. چيزهايي كه مي ديدم، در برابر آنچه نمي ديدم، يا قادر به ديدنش نبودم چه ناچيز بود.
آن روزها، اين را نمي دانستم، انگار زمان فاصله اي بود، كه بايد براي دانستنش طي مي شد.
آن روزها گذشت، هرچند به كندي، اين روزها نيز مي گذرد و چقدر شاكرم كه در بي قراري آن روزها، يك چيز را هرگز گم نكردم؛ اينكه در كنار هر دعا اين را نيز از خدا بخواهم، كه آرزوهايي از آرزوهايم را برآورد، كه صلاحم در برآورده شدنشان باشد، هر چند بر من و شكيبايي ام سخت بگذرد.
آرزوي آن روزهاي من بر باد رفت، آرزويي كه بي صبرانه، مشتاق رسيدنش بودم، اما صلاحديد مهرباني بي انتهاي خداوند در نرسيدن به آن آرزو، در گرو آن برباد رفتن است. و پروردگارم در ازاي آن، به من چيزي بخشيد كه تمام ثانيه هايم، تا امتداد بي نهايت پر شد، از تشكر برباد رفته ها.
آموختي به من، كه خداوند بندگانش را بيش از آنچه مي توانم تصور كنم، دوست دارد، و هرگز براي بندگانش چيزي كمتر از عالي ترين نمي خواهد.
آموختي به من، كه هر وقت به خدا اعتماد كنم، بي قراري هايم به شكيبايي مي ارزد. مصلحتي كه در پشتيباني خدا نهفته است، گاه با صبر و انتظار، هويدا مي شود و گاه براي هميشه از نظر پوشيده است.
اما بطور مسلم در دل آنچه خدا مي خواهد، همواره مصلحتي نهفته است، كه درك نكردن و ندانستن آن دليلي بر نبودنش نيست. و حالا كه پس از روز ها و ماه ها و سالها از زندگي ام، به پشت سرم مي نگرم، وقتي چيزي از خدا مي خواهم و مستجاب نمي شود، در بر باد رفته هايم، جاي پاي و را مي بينم، زيرا، از بخشندگي و توانايي بي انتهاي خدايم به دور است كه چيزي بخواهم و بتواند و به صلاحم باشد و دوستم بدارد و بر من نبخشد؟!؟ كه محال است... و در اين هنگام، در خلوت دو نفره مان، برباد رفته هايم را شكر مي گويم، هر چند اين هرگز آسان نيست.
آموختي به من، كه در عميق ترين دردها، رو به كسي كنم كه نزديك ترين است و سر بر دامن او گذارم. تنها كسي كه شايسته تكيه كردن بي دغدغه است، امين و مطمئن...
آموختي به من، كه دلواپسي ها، تا وقتي او را حس كنم، بهانه زيباي دعوت او هستند از من، پس چه كودكانه است اگر دلواپسي ها مرا برنجاند، وقتي مي توانم بخاطر دعوتش به او نزديك تر شوم.
بي باكانه رها كردن و بسيار سبك بال گشودن و پرواز كردن را، انديشه رها شدن از بند خواسته ها و ناخواسته ها را، تو به من هديه كردي.
و آموختي به من، كه وقتي رها هستم، زندگي چه باشكوه است. و كسي همواره با من است كه بسيار تواناتر از من قادر به گشودن گره هاي كور است.
تو نيستي دوست من، اما بي آنكه بداني، درس هايي به من آموختي، كه سالهاست با من است. و من صميمانه به خاطر تك تك اين درس هاي ارزشمند از تو سپاسگزارم...


