اينجا همه چيز بي صداست...
زمان پيوسته در حال گذر است...
آيا تا به حال كسي پرسيده چرا اينقدر ساكت و آرام مي گذرد؟
به خودت سخت نگير، پاسخ اين سوال ساده است.
عشق همچو آواره اي سرگردان و بي هدف در شهر پرسه مي زند تا شايد در آخرين لحظات، كليد خوشبختي را به چشماني پاك و معصوم هديه كند.

آري ديگر عشق نيست تا از بركت لحظات شيرين دوست داشتن، گذر زمان را حس نكند...
باور برايت سخت است، نه؟ اين روزها بازار تهي خريد و فروش عشق پر رونق است.
راستي اگر مي خواهي نشان عاشقي را پيدا كني، آن را فقط در نگاه خسته ي پدر بزرگ و مادربزرگ جستجو كن...

جايي كه سالهاست حرص و طمع دفن شده ...
چه زيبا كه در خانه شان، آرامشي پر رمز و راز حكمفرماست...
سكوت فرياد دل من است...
فقط تو باورش كن...

رمضان هر سال و به ويژه شبهاي قدر، فرصتي است كه مردم ما
تجديد خاطره از علي(ع) ميكنند و با برگزاري مراسم عزاداري، به نكوداشت و تعظيم
خاطره آن امام همام ميپردازند و شايد تقارن ضربت خوردن و شهادت آن حضرت با دو شب از
شبهاي احتمالي قدر، تصادفي نباشد و فرصتي باشد كه در قدر و اندازه علي(ع) نيز
تفكري مجدد شود.
به نظر ميرسد مسئله
شهادت علي(ع) مسئله كهنهاي نباشد؛ يعني موضوع شهادت علي(ع)، موضوعي استمراري است
كه اين راه، هر ساله تعدادي شهيد و قرباني دارد و ما با بزرگداشت ياد علي(ع) و حتي
امام حسين(ع) به صورت نمادين، در حقيقت به بزرگداشت همه كساني ميپردازيم كه شهيد
اين راه هستند. حال پرسش كليدي كه در اين جا مطرح است، اينكه آيا اگر علي(ع) با
اين مشخصات در دورانهاي بعدي و به ويژه دوران امروز ما ميزيست، سرنوشتي غير از
شهادت پيدا ميكرد؟ يعني آيا در محراب مسجد كوفه، علي(ع) بود كه به خاك و خون كشيده
شد يا علي(ع) كسي بود كه وي را به جرم پاسداري و عدالت كشتند؟ به نظر ميرسد كه
علي(ع) تقاص عدالت بيمثل و مانند خويش را پس داد، همانگونه كه حسين(ع) تقاص ظلمناپذيري
خويش را. البته اين مطلب ميتواند طرح بحث يك موضوع علمي و تحقيقي باشد كه بايد
صاحبنظران و شيعيان راستين و واقعي علي(ع) آن را مورد تدقيق و موشكافي قرار دهند.
در اين نوشتار، سعي شده
است به شرايط و مؤلفههايي كه باعث شهادت علي(ع) در زمان صدر اسلام اشاره شود و به مطالعه تطبيقي اين شرايط با
وضعيت موجود جامعه پرداخته شود. اگر علي(ع) را وجود مقدسي بدانيم كه به كين
عدالتخواهي كشته شد، امروز نيز اين راه و قافله كشتههايي نخواهد داشت كه به كين عدالت
شهيد شوند؟ به ديگر سخن آنكه شايد كمي تلخ بنماياند؛ رفتار جامعه امروز ما با جامعه
آن روز كوفه و مدينه و شام تفاوت جدي خواهد داشت يا نه و آيا همان الگو، امروز نيز
الگوي عدالتستيزان خواهد بود؟
علي(ع) در زمان حكومت
خويش با چند دسته دوست و دشمن كه سرانجام همگي به دشمن تبديل شدند روبهرو بود:
1ـ سابقون: شايد بتوان
از اين دسته به افرادي مانند «طلحه» و «زبير» اشاره كرد؛ يعني نسلي كه انقلاب رسول
گرامي اسلام را درك كرده بودند و در آن زمان، جزو صحابه و به اصطلاح افراد نزديك
به رسولالله(ص) شمرده ميشدند، اما بعدها در حکومت عثمان به همين بهانه، امتيازات
ويژهاي گرفته و زماني که امام علي(ع) مانع آن شد، برآشوبيدند. در جامعه امروز ما
نيز اين گروه همواره وجود داشته و دارند. در مدل تطبيقي، افرادي هستند كه در زمان
حضرت امام(ره) در مصادر درجه يك حكومتي بودند و براي خود امتيازاتي متفاوت از مردم
قائلند.
2ـ مسئولان حكومتهاي
سابق: علي(ع) پس از رسولالله(ص) با سه حكومت روبهرو شد؛ گروهي از مسئولان اين
حكومتها و به ويژه استانداران آنها در گروه افرادي بودند كه علي(ع)، همواره مورد
آزار و اذيت اين گروه قرار داشت. نماد بارز اين گروه، معاويه بود كه در زمان عمر و
عثمان، متولي حكومت شام ـ كه از مرزهاي اسلامي به شمار ميرفت ـ بود. در جامعه
امروز ما نيز اين گروهها و افراد هستند.
3ـ معترضين: عملكرد
جامعه اسلامي پس از رسولالله(ص) و در سه حكومتي كه بر سر كار آمده بودند، منجر به
تشكيل طبقهاي از سرمايهداران و ثروتمندان شده بود. اندوختن ثروت از راههاي
نامشروع و با استفاده از رانتهاي حكومتي از مشخصات بارز اين گروه بود. وجود اين
گروه در جامعه امروزي ما به خوبي پيداست و نياز به كمترين استدلالي ندارد.
4ـ متحجران و افرادي كه
توسعه فكري پيدا نكرده بودند و به قشر و ظاهر و پوسته دين متمسك ميشدند و با
تفسير نادرست آيات قرآن، به زعم خويش، از علي(ع) در دريافت پيشي گرفته بودند. اين
گروه كه نماد بارز آن، «خوارج» بودند، پس از دشمنيهاي فراوان، سرانجام به قتل علي(ع) مبادرت
ورزيدند و فرق عدالت را در شب نوزدهم رمضان و در محراب مبارزه با ظلم و بيعدالتي،
شكافتند.
5ـ عامه مردم: عامه مردم
معمولا تحت تأثير طبقه نخبگان جامعه قرار ميگيرند و به نوعي، رفتاري تبعيتآميز
دارند. اين گروه بسيار بزرگ جامعه به خودي خود، نه تنها بد نيستند، بلكه در شرايط
معمولي و عادي، طالب عدالت نيز هستند، اما به تجربه ثابت شده است كه عامه مردم،
عدالت را تا آنجا ميپذيرند كه حق ايشان را از ديگران بستاند و آنگاه كه از ناحيه
عدالت ضرري متوجه خود آنان بشود، روي خوش به آن نشان نميدهند و آن را افراطيگري
ميشمارند؛ بيدليل نيست كه در جامعهاي، رهبر و امام مسلمين و خليفه آنان را ميكشند
و آب از آب تكان نميخورد. به ديگر سخن، شايد عامه مردم نيز به نوعي توان پرداخت
هزينههاي عدالت علي(ع) كه با هيچ كس حتي فرزندان خويش مسامحه نميكرد و دست ياران
خويش را كه كوتاهي در امر دين ورزيده بود، قطع ميكرد، نداشتند. گلهها و شكايتهاي
متعددي كه علي(ع) از مردم جامعه ميكند به خوبي ترسيمكننده اين شرايط است.
حاصل سخن آنكه علي(ع)
حتي اگر در جامعه امروز ما زندگي ميكرد، چه بسا سرنوشتي جز سرنوشت غمانگيز صدر
اسلام نداشت. بسيار سادهانديشي و ناپختگي خواهد بود اگر گمان كنيم كه جامعه علي(ع)
افرادي بيدين و ناآشنا با مباني ديني و دستورهاي شرع مقدس بوده باشند. برعكس، در
آن جامعه، افراد بسيار بزرگ و صحابه رسولالله(ص) بودند كه حتي در يك دوران تحت
تربيت انسانساز رسولالله(ص) به طور مستقيم قرار گرفته بودند. در آن جامعه «سيفالاسلام»ها داشتيم؛ كساني كه در گسترش اسلام و در جهادهاي
فراواني بعضا همركاب حسنين(ع) شركت كرده بودند و بيشترين سهم را در گسترش تصرفات اسلامي
داشتند؛ اما بر خلاف بسيجيهاي گمنام و بيادعاي جامعه، خود را مستحق امتيازات
ويژه و مال و منال و پست و مقام متفاوت از مردم ميدانستند و طبعا عدالتخواهي
علي(ع) آنچنان دقيق و شفاف بود كه هيچگونه اضافهخواهي را به هيچ دليل نميپذيرفت.
آري، اگر دقت كنيم، خواهيم ديد كه امروز نيز جامعه ما به همان دلايل، تاب عدالت
علوي و جامعه موعود مهدوي(عج) را ندارد و شايد برترين دليل غيبت مهدي(عج) كه بنا به
روايات امامان معصوم، عدالت علوي را كاملا در جامعه برقرار ميكند، همين باشد.
اللهم عجل فرجه

اینم یه شعر زیبای در مورد مولا علی از مرحوم آقاسی:
ای که هر دم دم ز حیدر میزنی
شاهد اقبال در آغوش کیست
کیسه نان و رطب بر دوش کیست
کیست آن کس کز علی یادی کند
بر یتیمان من امدادی کند
دست گیرد کودکان درد را
گرم سازد خانه های سرد را
ای جوانمردان جوانمردی چه شد
شیوه رندی و شبگردی چه شد
شیعگی تنها نماز و روزه نیست
آب تنها در میان کوزه نیست
کاسه را پر کن ز آب معرفت
تا درو جوشد شراب معرفت
باده مما رزقناهم بنوش
ینفقون بنوش و در انفاق کوش
هم بنوش و هم بنوشان زین سبو
لن تنالو البر حتی تنفقوا
جستجویی کن سبوی باده را
شستشویی کن به می سجاده را
ای مسلمان زاده بعد از هر اذان
رکعتی تنهی عن الفحشا بخوان
گر نمازت ناهی از منکر شود
از اذانت گوش شیطان کر شود
هر سحر دست نیایش باز کن
بیخود از خود تا خدا پرواز کن
لیس لالانسان الا ما سعی


سلام دوستای گلم
خوبید همتون خیلی وقت بود كه دلم هواتون رو كرده بود
اما نمی رسیدم آپدیت كنم بلاگم رو
اما امروز بعد از مدتی اومدم اونم با انجام یه كار خیلی فرهنگی
اونم تحریف كمی تا قسمتی ابری داستان هیزم شكن صداق چوبك و یه انتهای
فوق ... آره
دیدم همه دارن تحریفش میكنن گفتم منم آخرش رو به سبك خودم تحریف كنم 
یه روز یه هیزم شكن
وقتی توی جنگل داشت شاخه یه درخت رو قطع می كرد ، تبرش از دستش در رفت و افناد توی
دریاچه كنارش... وقتی مرد داشت گریه می كرد
، فرشته ظاهر شد
و پرسید: "چرا
داری گریه می كنی؟"... مرد گفت كه تبرش افتاده توی آب... فرشته رفت زیر آب و
بعد با یه تبر طلا ظاهر شد و پرسید: "این تبر توئه؟"... مرد گفت:
"نه"... 
فرشته دوباره رفت زیر آب و این دفعه با یه تبر
نقره ظاهر شد و پرسید: "این تبر توئه؟"... مرد گفت: "نه"
...
بازم فرشته رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: "این تبر توئه؟"...
مرد گفت: "آره ، خودشه"
...
فرشته از راستگویی مرد خیلی خوشش اومد
و هر سه تا تبر رو داد به
مرد و مرد خوشحال برگشت خونه
....یه روز وقتی مرد هیزم شكن و زنش داشتند كنار اون
دریاچه راه می رفتند
، زن هیزم شكن افتاد توی آب!
... مرد زد زیر گریه
و فرشته ظاهر
شد
... فرشته پرسید: "چرا داری گریه می كنی؟"... مرد گفت: "اوه
فرشتهء مهربون! زنم افتاده توی آب!"
..
فرشته رفت زیر آب و بعد همراه با جنیفر لوپز
ظاهر شد!
... فرشته پرسید: "این زن توئه؟"... مرد گفت: "آره ،
خودشه!"
... فرشته برزخی شد و داد زد: "ای حقه باز! این حقیقت
نداره!"
...
مرد جواب داد: "اوه منو ببخش فرشتهء من!
یه سوء تفاهم پیش
اومده... ببین ، اگه من در مورد جنیفر لوپز
می گفتم نه ، تو دوباره می رفتی و با
كاترین زتا جونز
بر می گشتی! ...
بعد من بازم می گفتم نه ، و تو باز می رفتی و این
دفعه زنم
رو می آوردی ... و وقتی من می گفتم آره خودشه ، تو هر سه تا رو می دادی به
من!
...
ولی من مرد بدبختی هستم و از پس خرج و مخارج سه تا زن بر نمیام
و نمی تونم
از هر سه تا مراقبت كنم... همین یكی هم واسه هفت پشتم بسه! "...
فرشته هم انقدر از این منطق و استدلال خوشش اومد
كه جنیفر رو دوباره انداخت توی آب
و خودش رفت سالیان دراز با مرد زندگی كرد!!!
...
نكته اخلاقی
: سعی كنید اگر عاشق یه فرشته شدید
حس حسادتش رو
تحریك كنید 
البته این فرشته میتونه یه دخمل ناز و گوگولی باشه
یا یه آقا پسر
.
ببخشید واسه پسرا چیزی نگفتم چون معمولا پسرا نه ناز هستن و نه گوگولی
تا بعد
...


ايني كه ميگن زندگي مثل برق و باد ميگذره عين حقيقته...
وقتي تقويم رو نگاه كردم باورم نشد كه الكي الكي جمعه 21 تير پايان 25 سال زندگيه و بهقول تبليغاي تلويزيون " و اين هم ربع قرن حضور" ...
اما امسال بر خلاف سال هاي قبل كه عاشق تولد بودم و تولد بازيو بزن و بكوب ، اصلا رمق ندارم ه حتي بگم تولدمه...
تا حدي كه خودم برنامه مهموني تولدم رو كنسل كردم...
آخه كسي كه دوستش دارم ازم 1500 كيلومتر و شايد هم بيشتر فاصله داره...
اما خوشحالم كه اون داره از بودن با دوستاش و كسايي كه دوست داره لذت مي بره و من هم سعي مي كنم با ياد خوش بودن اون خوش باشم...
اما دلم مي خواد تنها باشم... تنهاي تنها...
شايدم مثل هر سال كه تولدم رو كنار دريا مي گرفتم با دوستام برم كنار دريا.. اما تنها و تنها با دريا و خاطراتي كه خيلي كوتاه بود اما فراموش نشدني...
من از عشقم گذشتم كه اون به زندگيش برسه... خوشحالم كه سد نشدم براش و اون داره با همه سرعت ميره به سمت خوشبختي...
و من هم مثل قبل فرياد مي زنم كه زندگي هنوز جريان داره.. با همه بدي ها و خوبيهاش... و شايد قشنگي زندگي به همينه كه سعي كني شاد باشي تا شايد روزي كسي كه از جانت بيشتر دوستش داري برگرده پيشت...
دلم مي خواست جمعه پيشش بودم وبراس اين شعر رو مي خوندم كه :
امروز به پايان مي رسد
از فردا برايم چيزي نگو!
من نمي گويم:
" فردا روز ديگري است"
فقط مي گويم:
" تو روز ديگري هستي ... "
تو " فردايي "
همان كه بايد به خاطرش زنده بمانم

پيشاپيش از همه دوستايي كه تولدم رو تبريك ميگن ممنونم و اميدوارم بتونم جبران كنم

زندگي پر از دوست داشتن است...
پژواك صداي دوست ،
روزي صد بار در من تكرار مي شود...
وقتي گيسوان خيس خاطراتم را نوازش مي دهم ،
دوستي كنار پنجره ي سكوت مي ايستد
و چراغ شكسته ي دل را تسلي مي دهد،
اي دوست!
گل ياسمني را از دامنه ي قلبم چيده اي
كه ريشه در سرزمين تلخي دارد ...
بي تو ديگر پرستوها به خانه بر نمي گردند
و من مي مانم ،
و تنهايي،
و سكوت.
تا بعد


